کرم کتابی تنها !
این مجموعه کتاب رو پارسال خریدن واسم . ولی هر چند وقت یک بار میارمش بیرون و میخونمش . هنوز تو حال و هواشم ! هفت جلدیه و دنبال کردنش بیشتر از خوندن یازده جلد هری پاتر حوصله نمی خواد!کتاب قشنگیه . حروفچینیش در وهله اول به شدت چشم در بیاره ولی کم کم عادت می کنید بهش !( این کم کم که میگم از آدم تا آدم متفاوته . به طور مثال ، من از جلد سه کاملا بهش عادت کرده بودم شناسنامه سوژه: نام: آتش بدون دود-گالان و سولماز نویسنده: نادر ابراهیمی نشر:روزبهان طرح جلد: مرتضی ممیز چند جلدیه؟!: هفت تا تکه هایی از کتاب: - تیر خورده ای گالین؟ -چیزی نیست گالان. -چرا خجالت می کشی؟ بگو تیر خورده ای ، و برو بمیر! - به جایی نخورده که بکشد. - بی عرضگی خودت بوده پسر! اگر سینه ات را سپر کرده بودی گلوله وسط قلبت می خورد نه پایین پایت . اینجور تیر خوردن ها مایه خجالت یموت است... بویان میش، حرف گالان را برید و با خشونت گفت : اینجور تیرزدن ها مایه خجالت قبیله گوکلان است؛ ربطی به یموت ندارد . آنها قلب را نشانه می گیرند و تیرشان به پا می خورد . گناه این جوان چیست؟! مرا به شعر های خوبم بشناس و به صدای خوش سازم مرا به کینه ی کهنه ام بشناس و به صدای داغ تفنگم مرا به اسبم بشناس و اتشی که در صد ها چادر انداخته ام مرا به نامم بنام: گالان اوجا، گالان اوجا، گالان اوجا... بزرگ کسی ست که بزرگی کند نه اینکه بزرگی را مثل خورجین به خودش آویزان کند . اگر دلت می خواهد بچه هایت از تو اطاعت کنند ، بعد از این همان چیزی را بخواه که آنها می خواهند . از عشق سخن باید گفت ، همیشه از عشق سخن باید گفت . از اسمش میشه حدس زد که تم عاشقانه داره . اما دست نگه دارید ، این کاملا با کتاب های چرتی مثل الهه شرقی متفاوته! آتش بدون دود ترکیبیه از عشق، تاریخ،مبارزه، جمله های قصار بدون تاریخ مصرف و چیز های دوست داشتنی دیگه ای که همه از دم اسپویلر هستن و من اگه یک کلمه بیشتر بگم کلی از هیجان کتاب از کف میره . بنابراین زبون به دندون گرفته ، خلاصه قطره چکونی ای تقدیم حظورتون می کنیم ؛ دو قبیله بزرگ ترکمن هستن به اسم گوکلان(gookalan) و یموت(yamut) . بین ابه(obbe به معنی آبادی) های یموت و گوکلان رود خروشان و بزرگ قره چای جریان داره و این دو تا رو در فواصل امنی از هم دیگه نگه داشته . یموت ها زمانی ، در زمان های خیلی دور ، مسیر آب ررود بزرگی که به سرزمین گوکلان ها آب می رسوند رو به نفع خودشون عوض کرده ن و جماعت گوکلان اون ور رود رو بی نصیب گذاشتن . و دشمنی یموت و گوکلان از سر همین آب شروع شد ... یعنی اینا تا حدی با هم دشمنن که جواب سلام همدیگه رو هم نمیدن و مدام در حال جنگ و جدل و خون و خون ریزی اند. در این حد!! و در سرزمین یموت مردی هست دم بخت رفقای گالان شوخی شوخی تحریکش می کنن که به دیدن سولماز بره . و اگر حواستون به چیز هایی که بالاتر گفتم بوده باشه متوجهید که این کار یعنی چی!! یموتی که پاشو وسط سرزمین گوکلان ها بذاره و یا برعکس ، احتمال زنده برگشتنش به اندازه احتمال ژله ماهی بودن نویسنده ست!! از اونجا که گالان احتمالات نخونده ، بدون توجه به شانس زنده برگشتنش تک و تنها به قلب گومیشان-مرکز گوکلان ها- می زنه و... و این سر آغاز داستانه و اینا که من تا اینجا گفتم همه مقدمه بود تو این دوره و زمونه ، با وجود کتاب های سریع و آسان الهضمی ( داشته باشید کلمه رو! خود نادر ابراهیمی یکی دو جلدیش رو سریال کرده بوده و خودش جای گالان بازی می کرده : به گمونم اونی که کنار چاه لمیده گالان باشه! پی نوشت: راستی اسم کتاب هم از یه ضرب المثل قدیمی ترکمنی گرفته شده : آتش بدون دود نمی شود ، جوان بدون گناه . منتظر نظراتتون نیستم . نگران نباشید سلام به همگی این وبلاگو فک کنم شص سال پیش راه انداختم محض دستگرمی بود فقط . جدی نگیریدش!
)
عشق در لحظه پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان . این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است . عشق معیارها را درهم می ریزد ، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود . عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد . عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست . عشق فوران می کند – چون آتشفشان و شره می کند – چون آبشاری عظیم ، دوست داشتن ، جاری می شود – چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم . عشق ویران کردن خویش است ، دوست داشتن ، ساختنی عظیم .
به نام گالان اوجا (میان نوشت: اوجا به معنی قد بلند و درازه . لقبیه که به پدر گالان داده شده بوده) که سرور جنگجویان یموته و اون شعر بالا بالایی که سروده خودش هست بیانگر شخصیت گالانه . به قول خود ابراهیمی:"او مردی بود خوش صورت ، نیرومند، چابک، تند، تیز، عصبی، ناآرام، جوششی، خوشرو، خندان و ساده دل!". در سرزمین گوکلان هم دختری هست دم بخت به اسم سولماز اوچی( اوچی به معنی تیر انداز هست) که زیبا و دلرباست ، و در تیراندازی و اسب سواری برادرانش هم به پاش نمی رسن ( به قول خودش : {این لقب را} به پدرم دادند ، اما از من پس نگرفتند. چون دیدند که بهتر از او تیر می اندازم!) و آوازه ش به تمام صحرا رسیده .
.
) نظیر هری پاتر و کتاب های دارن شان ، سخت بشه با این کتاب حال کرد . اما تلاش کنید ، چیزی رو از دست نمی دید!

! قصدم این بود که شرح حالم رو با کتاب هایی که میخونم بنویسم . یه مدت رفتیم مسافرت و وبلاگ بدبخت خاک خورد و خورد و خورد و خورد تا اینکه اشباع شد
فی الواقع فوتی می زنیم بر پیکر بیجانش و چپتر دو رو آنا می نویسیم!
| Design By : Pichak |

